هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

378

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

امير المؤمنين ، آن را به فرزندت عبد اللّه واگذار كن . عمر نگاه تندى به او كرد و فرياد زد : خدا ترا بكشد به خدا كه فتنه‌اى زير سر دارى . آيا مىگويى آن را به مردى بسپارم كه از طلاق دادن همسرش عاجز است و در پى بىآن گفت كه : هرگز نبايد دو تن از ابن الخطاب آن را به عهده داشته باشند و مسئوليتى را كه عمر بدوش گرفت كافى است و به خدا سوگند كه مرده يا زنده ، به اين كار تن نخواهم داد . آنگاه گفت : پيامبر خدا مرد و از اين شش تن قريش على ، عثمان ، طلحة و سعد بن - ابى وقاص و الزبير و عبد الرحمن بن عوف ، راضى بود . نظرم بر آن است كه مسئلهء خلافت را به اين شش تن واگذار كنم تا خود كسى را از ميان خويش انتخاب كنند و سپس گفت : آنان را به حضورم فراخوانيد . آنها آمدند و به حضور او كه در جايش خوابيده و و از درد به خود مىپيچيد ، رسيدند . نگاهى به آنها كرد و گفت : آيا همهء شما به خلافت پس از من چشم دوخته‌ايد هيچ كدام پاسخش ندادند وقتى گفته‌اش را تكرار كرد زبير پاسخش داد و بنا به آنچه در شرح نهج البلاغة روايت شده گفت : چه كسى آن را از ما دريغ مىدارد در حالى كه تو آن را بر عهده گرفته‌اى و ما هيچ دست‌كمى از تو در قريش نداريم و سابقه و اسلاممان نيز كمتر نيست . عمر گفت : آيا مىخواهيد از يكايك شما برايتان بگويم گفتند : بگو ما اگر درباره‌ات چيزى نگفتيم تو از ما نمىگذرى و مىگويى و گفت : اما تو اى زبير تو خبيث لامبالاتى هستى كه به هنگام خشنودى مؤمن و به هنگام خشم كافرى . روزى انسان و روز ديگر شيطانى و اگر خلافت را به تو واگذار كنم تمام روزت را بخاطر يك پيمانه جو ، به جر و بحث مىپردازى . فكر مىكنى خلافت را به تو واگذار مىكنم دلم مىخواست بدانم وقتى شيطان هستى و به خشم آمده‌اى ، چه بر سر مردم مىآيد ؛ خداوند هم نمىخواهد كه كسى با چنين صفاتى ، زمام مردم را در دست داشته باشد . آنگاه رو به طلحه كرده بنا به تعبير ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغة از او كينه بدل داشت چرا كه در روز وفات ابو بكر دربارهء عمر آن سخن خود را بر زبان آورده بود « 1 » . رو به او كرد و گفت : بگويم يا خاموش باشم . طلحه به او گفت : بگو كه تو هيچ وقت

--> ( 1 ) آن روز اميد داشت كه پس از ابو بكر ، خلافت را خود عهده‌دار شود . وقتى احساس كرد كه ابو بكر گرايش به آن دارد كه عمر را به جانشينى برگزيند به او گفت : تو كه آدم سخت دل و خشنى را بر ما حاكم گردانده‌اى پاسخ خدايت را چه مىدهى ؟